تبليغاتX
حرفه و فن رضوی
ما ایرانیان!

پردیس ثابتی: افتخاری دیگر از ایران زمینپردیس ثابتی، زیست‌شناس ایرانی‌تبار  و ساکن ماساچوست، با پژوهش‌هایی در زمینه چگونگی تکامل ژنوم انسانی شناخته شده است.نام این دانشمند جوان در بهار سال جاری در جوامع علمی و در محافل خبری دنیا به عنوان یکی از نوابغ جوان بازتاب یافت.

پردیس ثابتی در سال ۱۳۵۳ در تهران زاده شده است. او سومین زن در طول تاریخ دانشگاه آکسفورد بود که با معدل ۱۰۰ و مدارج کامل فارغ‌التحصیل شداو ...

 


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 19:37  توسط  رجایی   | 

کوتاه ومفید درباره ترانزیستور
ادامه مطلب
2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 18:9  توسط  رجایی   | 

هشدار
در برزيل دو کودک بر اثر خوردن شکلات نعنايي منتوس (که در ايران هم يافت مي‌شود) به همراه کوکاکولا جان باختند. اين شکلات با نوشابه کوکا کولا واکنشی خطرساز ایجاد می کند که منجر به مرگ می شود
2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 18:3  توسط  رجایی   | 

ما ایرانیان!

دكتر ابوالقاسم غفاري
دكتر ابوالقاسم غفاري محقق ناسا تنها دانشمند غيرآمريكايي ماموريت آپولو( نخستين سفر انسان به ماه)وي در صد سالگي هم از تلاشهاي علمي دست بر نداشته و به تحقيقات خود مشغول است.

دكتر غفاري در ۲۵خردادماه سال ۱۲۸۵ هجري شمسي در تهران متولد شد و تحصيلات پايه خود را در دبيرستان دارالفنون به پايان رساند. رياضيات و فيزيك را در دانشگاه نانسي فرانسه خواند و ديپلم ستاره ‌شناسي و آناليز عالي رياضيات را نيز در آنجا دريافت كرد. او دكتراي رياضيات فيزيك را از دانشگاه فرانسه گرفت و در سال ۱۳۱۵ عضو هيأت علمي دانشگاه تهران شد و پس از تمام كردن دوره سربازي از سال ۱۳۱۹ تا ۱۳۳۴ به عنوان استاد تمام آناليز عالي به تدريس مشغول شد و در اين زمان بود كه به دعوت دانشگاه سلطنتي لندن مدتي را در آنجا گذراند و p.h.D تصحيح فاكتورهاي سرعت و روش هودوگراف در ديناميك گازي را از آن جا دريافت كرد.

سپس در دانشگاه‌هاي لندن و آكسفورد به حل مسائل پيچيده فيزيك مشغول شد و نسبيت را در دانشگاه آكسفورد نزد پروفسور ميلن فرا گرفت.در سال ۱۳۳۹ دكتر غفاري به دعوت دانشگاه هاروارد به آنجا نقل مكان كرد و پژوهش‌هايي را در زمينه معادلات ديفرانسيل و نيز حال مسائل ديناميك گازي به انجام رسانيد. در طول اين مدت نيز وي به عنوان عضو موقت انستيتو مطالعات پيشرفته در پرينستون و نيز دستيار تحقيقاتي رياضيات در دانشگاه ايالتي پرينستون انتخاب شد.
در سال‌هاي ۱۳۳۰ و ۱۳۳۱ با آلبرت اينيشتين در رابطه با نظريه وحدت ميدان‌ها فعاليت كرد و همزمان با پروفسور مورس ولفچز در رابطه با معادلات ديفرانسيل در ابعاد بزرگ كار كرد. دكتر ابوالقاسم غفاري در سال ۱۳۴۱ بار ديگر به ايران بازگشت و به تدريس معادلات ديفرانسيل در دانشگاه تهران مشغول شد و در سال ۱۳۴۷ رسالة پروفسوري خود را در زمينه رياضيات و استاتيك در دانشگاه واشنگتن ارائه داد و از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۱ در اين دانشگاه به تدريس معادلات ديفرانسيل پرداخت. در سال ۱۳۴۳به عنوان دانشمند هوافضا به پايگاه فضايي گدارد ناسا نقل مكان كرد و پس از آن به پروژه عظيم آپولو پيوست و به انجام محاسبات مربوط به مسير انتقال كپسول حامل انسان به مدار ماه مشغول شد. در ۱۳۵۱ از ناسا بازنشسته شد و ادامه تحقيقات خود را در زمينه ديناميك‌هاي ستاره‌اي و كنترل مأموريت‌هاي بين سياره‌اي ادامه داد. دكتر غفاري در سال ۱۳۴۸ موفق به دريافت مدال افتخار از دست رئيس جمهوري وقت آمريكا به پاس خدماتش در جريان مأموريت آپولو ـ 11 شد. 

منبع: ضميمه دانش روزنامه اطلاعات- شماره۲۴۶۱۷

برگرفته از وب وکام

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 17:45  توسط  رجایی   | 

کلاس حرفه من
2 نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 22:47  توسط  رجایی   | 

فاوا
از دوره‌های آنلاین گرفته تا لپ‌تاپ‌ مخصوص بچه‌ها و معلمان مجازی، فناوری در کلاس‌ آمریکا در حال گسترش است و از این رو، نیاز به کتاب و دفتر و کاغذ و در برخی موارد نیاز به مدرسه کاهش پیدا می‌کند.
جملا چمبرز (Jemella Chambers) یک دختر یازده ساله و یکی از ۶۵۰ دانش‌آموزی است که هر روز یک لپ‌تاپ اپل در یکی از مدارس دولتی ایالت بوستون در اختیارش قرار می‌گیرد. او که در ردیف دوم می‌نشیند، تکالیف ریاضی خود را توسط یک برنامه گرافیکی که شبیه بازی‌های کامپیوتری است، انجام می‌دهد.
  جملا درباره برنامه آموزش ریاضی FASTT که به وی و هم‌کلاسی‌هایش اجازه می‌دهد برای کسب امتیاز بالاتر، با یکدیگر رقابت کنند، می‌گوید: واقعا کار کردن با این برنامه آسان است، این طوری بهتر می‌توانیم یاد بگیریم، چون انگار داریم بازی می‌کنیم.
به گفته متخصصان آموزش، مدرسه راهنمایی Lilla G. Fredrick Pilot که جملا در آن درس می‌خواند، بخشی از تصورات انسان درباره آینده را محقق ساخته است.
در این مدرسه، به هیچ دفترچه یادداشتی نیاز نیست. دانش‌آموزان هر روز لپ‌تاپ خود را دریافت می‌کنند و در پایان ساعت تحصیلی، آن را تحویل می‌دهند. معلمان و دانش‌آموزان به طور اشتراکی به نوشتن وبلاگ می‌پردازند و کارکنان و والدین به طور مستقیم با یکدیگر چت می‌کنند؛ علاوه بر این، تکالیف به صورت الکترونیکی و از طریق وب‌سایت مدرسه به دانش‌آموزان محول می‌شود.

  •  ادامه مطلب


  • 2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 8:52  توسط  رجایی   | 

    تقدیم به خواهر عزیزم فرشته که دیدن جای خالیش دردناک وسخته.
    می نویسم "د  ی   د   ا    ر"
    گر تو هم بی من و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار!!!

     

    2 نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 17:56  توسط  رجایی   | 

    بهترین معلم !

    در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضىبودوسرانجام هم به اونمره قبولىندادواورارفوزه کرد.امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام ميدهدورفتارخوبىدارد."رضايتکامل".معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبروخواهدشد.معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمیدهد ودوستان زيادىندارد وگاهى درکلاس خوابش ميبرد.خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اىنيزبه تدى مي کرد.پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي کرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يکى از با هوش ترين بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه رابه يک اندازه دوستدارد،امّاحالاتدى محبوبترين دانشآ موزش شده بود.يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که درآن نوشته بودشمابهترين معلّمى هستيد که من درعمرم داشته ام.شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. وبازهم افزوده بو دکه شماهمچنان بهترين معلمى هستيدکه درتمام عمرم داشته ام.چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.
    چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه کمى طولاني تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.
    ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.
    تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي توانم تغيير کنم از شما متشکرم.
    خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي کنى. اين تو بودى که به من آموختى که مي توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.
    بد نيست بدانيد که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است !

     برگرفته از وب سخنان بزرگ از مردان بزرگ

    2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 8:58  توسط  رجایی   |